تبليغاتX
حرفهای شکلاتی
سلام

خوبید؟

اومدم بگم عیدتون مبارک

 پس عیدتون مبارک!!

وخت کنم میام سرم شلوغ تر از این حرفاست !!

عید شده ولی اصلا خوشم نمیاد ازش !

تعطیلات به همتون خوش بگذاره ما رو هم   اگه دلتون خواست دعا کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 22:23  توسط ندا | 
سر اغاز فصلی دیگر از زندگی من...

زمستون اومد...

ولی من رفتم...

برام دعا کنید دوستون دارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:51  توسط ندا | 
سلام خوبید

دیگه واقعا باید از خودم خجالت بکشم ناسلامتی ۴ اذر تولد وبلاگم بود ولی خوب نه اینکه یادم رفته بود هاا تاریخش رو اشتباه میفکریدم بد امروز که نیگاه کردم میینم که ای دل غافل ۴بود و نمیدمنم چرا فک کردم ۱۰ اذر و ولی خوب به هر حال الان واسش تولد گرفتم.  به قول معروف دیروز و زود داره ولی سوخت وسوز نداره

من هم مثه خیلی هاا وبلاگ نویسم کردن

۱ سال گذشت...

 راستش رو بخوایین تا قبل اینکه وبلاگ بزنم فک میکردم خیلی باید سخت باشه و میگفتم منو چه به این کارااا ولی حالا نمی دونم با اینکه نسبت بهش بی توجه شدم ولی دلم نمیاد درش رو ببندم.شاید بخاطر کسایی که اینجا پیدا کردم شاید هم بخاطر خودم..

از همه جا و همه کس که رونده شم بالاخره اینجا رو دارم اینجا فقط خدا هست وادماهای مجازیش..

تو این مدت به این رسیدم که تنهایی هم بد چیزی نیست..

تو تنهایی به نتایج خیلی خوبی میشه رسید.. میشه در مورد ادما  فک کرد وختی عمیق فک کردی میفهمی  خیلیا اون چیزی که فک میکردی نیستن

چرا ادما همش شدن ادعا؟!! چرا طبق طبق ادعا بودن ولی من نفهمیدم؟

خیلی از ادما که میخوان یا باید کنارت باشن یه جوارایی باید دک کرد واسه یه مدتی...

یه افراد خاصی که قبلنا باهوشون حال میکردم خط خوردن..!!!

خوب دیگه اومدم بگم روزگارم بد نیس...

از دست اند درکارانی که منو وبلاگ نویس کردن مرسی..

برمیگردم.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:8  توسط ندا | 
سلام

اندر حکایت ما و روزگارمون واین دماغ سوخته به معنای واقعی....

چرا باید گشنم بشه که بد دلم یهویی ساعت ۱۲ شب هوس سیب زمینی سرخ کرده بکنه؟

چرا باید از ماهی تابه مولود خوشم بیاد که برم توش سیب زمینی سرخ کنم وچرا من که که میدونم

دستش خرابه و از جاش در میاد در حال سرخ شدن سیب زمینی ها هی با دستش بازی کنم؟

هااااااااااااااا

چرا وختی میدونم بویی که میاد بود دسته داغ شده ماهیتابست درش بیارم وبگیرم جلوی دماغم

وبخوام مطمئن بشم که داغ شده و اخه چرا باید اینقد جلو دماغم بگیرمش که یهو دماغم بسوزه؟

 اخه چرا من که  این همه اطلاعات عمومیم در این مورد بالا بود باید دماغم جزغاله بشه اونم کجا نوک دماغمممممممممممم

تنها کاری که میشه کرد اینکه عملش کنم

شما موافقید مگه نه؟این بهترین راهه؟

ولی خوب بوی دماغ سوخته رو فهمیدم

یکی به من بگه چراااااااااااااااااااااااااااااااا؟

من برم دیگه...

جواب این همه چرا با خودتون ببخشد دیگه کم میان سر میزنم دوستون دارم

بای

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:21  توسط ندا | 
پام رو تو اتاق نذاشته بودم در مورد پست قبلیمم بازخواست شدم

تو ذوقم خورد ولی قابل توجه دوستای گلم اینا ذهنیات شخصیه منه...

توهین هم توش نمیبینم این پست رو دادم چون دوس ندارم اونجا جواب بدم ...

واسه همینه که ادرس وبلاگ رو بعضی ها واقعا نباید داشته باشن...

میخواستم حذف کنم ولی خوب واسه اینکه منو خوب بشناسید این کار رو نمیکنم...

آرتی ازت انتظار نداشتم...

سلام

خوبم شما خوبید؟

بای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 15:38  توسط ندا | 

سلام

چه خبر خوبين!!

ترم جديد هم بد انتخاب واحد وحذف اضاف و اين مسخره بازي ها مثل اينكه شروع شده..

جاتون خاي يه هفته خوابگاه بوديم حسابي خنديم البته روز اول روز نظافت بود

به اتاق ما كه گند زده بودن من هم كه يكه وتنها و بي كس افتادم به جونش تيميسش کردم..

 

۱ قابلمه از اتاق ما ۲ تا از ۱۱ یکی هم از ۱۳ نمیدونم کجا غیب شده فعلا ۳ تا اتاق یه قابلمه داریم نوبتی استفاده میکنیم به مامانم گفتم..گفت: خو حالا  نمیگم چی گفت باید همه بیان خوابگاه تا تفتیش بشن بد اگه پیدا نشدن.. البه من بهشون پیشنهاد دادم اطلاعیه بدیم انتشارات... حالا هر چی خواست خدا باشه

 

امسال هم كه دانشجوهاي خط امام همه فاز..... گرفتن و روزه هم نيستن يه سفره ميندازن از اينجا تا اونجا و تقي برو نقي بيا.... ميخورن ميخورن تا خر خره بد ميگن اي واي ندا جون ببخش روزه بودي.... از اين تريپ خر كني هااا

امسال

اسيه فارغ اتحصيل شد رفت پي كارش..

شعله هم  بعد3 ترم درس خوندن و نخوندن افتادن و مشروطي تو ترم 5 در جا زد و انصراف داد و رفت من هم شدم جانشينش....

آرتيمس به سلامتي ترم اخر اگه خدا بهمون رحم كنه!!!

دو دونه ديگشون هم ترم اخرن...واي خداااا

.

يه هم اتاقي جديد هم اومده اسمش مولود اين بيچارم هم مثل گربه ايي ميمونه كه تو بارون خيس شده...گناه داره بايد خيلي هواش رو داشته باشم... همه درساش رو خذف كردن ترم 3 ولي تمام درس هاي پيشناز رو بايد پاس كنه اونم پيش نياز هاي كنكور...دانشگاه ازاد و از اين خر تو خر بازار زياده...

مشكلش اينه كه خيلي اروم حرف ميزنه.. من هم بايد هي بايد بگم چيييييييي   اعصابم خورد ميشه.. سر كلاس هم همين طوره يه مدت ديگه چنان تن صداش رو ببرم بالا...حالا بينيت.. چراغ رو هم بايد خاموش كنه همين جور الكي ...اونم ساعت 7 غروب...  بد ميگه اااا تو به نور كم عادت نداري؟

نور كم كجا بود همش يه لامپ 100يه مهتابي اين كجاش زياده؟

 انگار ما بوقيم... يا دنده... اون روزي ميگفت من كه گوشي دارم يه چشم بند هم ميخرم... كاري به هيشكي ندارم.. باشه حتما...

خيلي هم سانتال مانتاله ... همه چيش با كلاسه... البته ايشون متاهل هستن ... ديگه دردسر ندارم...ولي روم نشد در مورد شورش بپرسم... نميدونم اين چند روز چرا بهش نزنگيد.. مگه ميشه؟!!!..

اتاق يازده ايي ها هم همه خوفن...

شايد نتونم مثل قبل بيام نت ولي خوب ميام.. البته كمتر من رفتم پشت سرم حرف نزنيد هااا... من كه مثل شما نيستم دانشگامون سر كوچمون باشه هي تو نت پلاس باشم...

اگه اين پستم بد شد هنوز تحت تاثير پست قبل هستم...sorry

خدايا يه كاري كن اين ترم هموني بشه كه گفتم ..

درسخون...

 

لاغر...چاق نیستم هاااا

 

و بقيه موارد كه از ذكرشون جلو اين بچس فضول خودداري ميكنم...

خوب ديه ما بريم

باي

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 15:4  توسط ندا | 

سلام

خوبيد؟

ميخواستم پست بدم حالم گرفته شد!! رفت پي كارش

دلم ميخواد خودم رو از يه جاي پرت كنم پائين يا سرم رو اينقد بزنم تو ديوار كه

بيهوش بشم.

يه چيزي گم كردم همين ۱ساعت پيش دارم  از قصه ميميرم!!!

نداشتنش خيلي واسم سخته!!

از وختي گم شده زندگي بي معنا شده!!

فقط در يه صورت فراموش ميكنم اونم مرگ!!!

خيلي عزيز بود .....

اين يكي كه گم شد فك كردن به سرنوشت اون يكي لنگش عذاب اور تره!!! اونم گم شده؟!!!

دلخوشي ايم بود.... شايد هم تنها اميدم به...

نمي دونم.. هيچي نمي دونم..

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 23:4  توسط ندا | 

سلام

دوستان ـ مهربانان. همکاران ـ دانشجویان. مهندسان. نويسندگان. مؤلفان. شنوندگان.بينندگان.همشهريان.پسران. دختران.خواهران. برادران.بيكاران. باكاران.علافان.

خلاصه همتون... ديگه كسي يادم نمياد به درد بخور باشه..

ارتون ميپرسم؟؟؟؟؟

اگه يه گربه كف دمپايتون. كف نه هاا  منظورم جايي كه پاتون رو تو دمپايي ميذارين

رو ليس بزنه.بعد با چشماش خيره خيره بهتون نيگاه كنه!! معنيش چي ميتونه باشه؟!!!

شديدا نيازمند پاسخ هاتون هستم....

زمان پاسخگويي:تمام شبانه روز...

به بهترين پاسخ ها جايزه ...

نداريم بديم...

حالا معلوم نيست بابام حقوق گرفت  شايد جايزه  هم داديم...

--------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن 1- دوستان  از همين الان بابت پست جديد لیلا در همين مكان ازتون عذز خواهي ميكنم

روم سياه.. يه ذره آبرويي هم كه پيشتون دارم رفت... گويا يادش رفته ميخواد بره دوم دبيرستان..

بچس ديگه!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 12:26  توسط ندا | 

سلام

خوبيد؟

اول جواب اونايي كه هي ميان ميگن اپ كن رو بدم ...اون روزكه پست اخرم رو كه گذاشتم 1ساعت بد تلفن خونه قطيد(شانس و حال كردين...  چند روز بد هم من رفتم ابادان واسه انتخاب واحد...

بد كه اومدم در حالي كه تلفن بازم قطع بيد اپراتور سوم تلفن ثابت تو خونمون را افتاده بود ولي بازم از شانس خوشگل ما تل با كامي

خيلي فاصله داشت خلاصه اينكه دست بكارشديم يه 10 متر سيم جديد خريديم. ذوق سيم تلفن جديد با خراب بودن سر سيم كه كار نميكرد خود به خود كور شد بد هم 4 روز رفتم اهواز بد كه اومدم بالافاصله سيم رو به كمك بابام درست كرديم از اون موقع تا حالا ما نت داريم اونم چه نتي با 3 تا خط تلفن دلتون بسوزه...

 

تا حالا شده يه شب وختي خواب هستين از شدت تشنگي بيدار بشين بد همونطور چشم بسته برين

  سر يخچالو اب بخورين وبرگردين ؟ فقط واسه اينكه لذت وخواب از سرتون نپره   ديشب اينجوري شدم خواب وخواب بودم خنده دار بود  به هيچ مانعي هم برخورد نكردم در همون حالت تصميم گرفتم اينو اين جا بگم.

 

نميدونم چرا هي ميرم در يخچال رو باز ميكنم يه نيگاه توش ميكنم !!!  گشنم هم نيست هاااا

هر روز بهتر از ديروز ...

به به چه ماه رمضوني شد امسال يه هفتش تو تعطيلاته البته ما هميشه تعطيليم برنامه امسال:

 از اذان صبح تا اذان ظهرخواب از اذان ظهر تا اذان مغرب خواب...   پس از صرف افطارو پابان فيلم هاي جذاب و بيخودماه مبارك رمضان تا اذان صبح خواب از... يوهاهاها

اينجا هوا شرجيه و خيلي گرمه بيرون اومدن از خونه با زبون روزه  =مرگ حتمي به شيوه ياران امام حسين پس همون زير كولر خوابيدن كار بهتريه مگه نه؟

كسي ميدونه چرا همه اين روزا بي انگيزه شدن؟..

چه بيخود گذشت تابسون اصلا تابسون بود؟..

چه بيهوده مي تازيمممم....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:13  توسط ندا | 

سلام

خيلي با حاليد!!

همتون

 

نبايد يه سراغي از من بگيريد من 2 هفته نبودم نبايد ميگفتيد مردم؟ زندم؟ هاااااا!!!!

اين ندا بخت برگشته كجاست؟

هيچي ديگه بيخيال خودم اومدم .

 اين 2 هفته گرفتار امتحانا بودم واينا حسابي درس ميخونم براي اولين بار يه تصميم گرفتم وعمليش كردم اخه من هميشه كلي واسه كا رام برنامه ريزي ميكنم اخرش هم هيچي .به هيچكدوم عمل نميكنم به خودم گفتم 2 هفته نت نميرم گرچه 2 بار اومدم كافي نت  ولي  5 min   بيشتر نموندم .

امتحانام تموم شد اخر اين هفته هم بايد برم واسه انتخاب واحد نه شما بگيد اين زندگي كه من دارم؟

ديگه دارم ميبرم يكي به داد من برسه فك كنم اين ترم افسردگي بگيرم...

بدتر اين كه 3 سال هيچگونه مسافرتي نرفتم....

.زندگي من به معناي واقي داره تبديل ميشه به يه  زندگي سگي....

زندگي ايم خلاصه شده تو

  

خوابگاه...

 

ترمينال...

 

اتوبوس...

 

اهنگ...

 

خواب...

 

ساندويچ...

 

اين اخري ها هم يكمي درس...

 

تا بعد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:16  توسط ندا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اينجا كلبه من است
اين كلبه وسعتى دارد به اندازه دلم و فضايى به حجم حضورم

پیوندهای روزانه
زندگی من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
روز نوشت های من(سجاد)
مسعود 360
خاطرات(مسعود)
پنج وارووووونه(سیندرلا)
تشنه ام خورشید میخواهم(رضوان)
دو کلام خودمونی(عسل)
آواي سكوت
شکلات تلخ(نیلوفر)
حوض نقاشي(نقاش باشی)
شراب زندگی(لیلا)
حرفهای تماشایی (آریا)
طعم گس بودن...(نوشین)
manfered(سيد مصطفي)
ترانه باران(سارا)
خاطرات من(علي)
خاطره .عكس.سرگرمي(احسان)
,وفادار دلشكسته(كوروش)
فرزاد جان
~^/\mistyraining/\^~
دختر هاي بي نظير
من و یاد اون بهار(بهمن)
سجاد رحیمی مدیسه
سرزمین دختران مشرقی(مریم)
مدرسه موشها(سولماز)
كرگدن صورتي(حاميت)
ارگونات كبير
يك دانشجوي ازاد(مجتبي)
lof boys
اهل ابادان
در اغوشم خواهي ماند
زندگي سگي(pat o mat)
چتلاگ يه معتاد
بوي خاك خوشترين بوي دنياست
يه بچه مثبت(فهيمه خاونم)
pat & mat
منو برق گرفته!!
سوسك طلايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان